گذری بر اندیشه های خیام

به نام حضرت دوست

 

هر انسانی اگر فقط به معنای صوری اشعار حکیم خیام بسنده کند پیامی از خوشگذارانی و بی توجهی به اخلاق و بی اعتقادی را خواهد گرفت و حتی در بسیاری از موارد اندیشه های کفرآمیز نیز به وی نسبت داده شده است در حالیکه  معنای عمیق اشعار خیام نیاز به تعمق و شاید رمز گشایی دارد .

با توجه به اینکه هر اندیشه ای و هر فلسفه ای در روح زمان خود ش باید بررسی نمود باید با فضای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی آن زمان آشنا شد و در فضای آن زمان به مفهوم و پیام واقعی حکیم عمر خیام پی برد .

خیام جهان دیگر را نفی نمی کند بلکه اعتقاد دارد اعتقاد به ارزشهای ثابت مانع قدرت خلاقیت و پویایی انسان می شود به نوعی در انسان موجی از نیار و حرص را بوجود می آورد و باعث می شود که از درک لحظه غافل باشد خداوند از خلق جهان و انسان خود را تحسین نموده و انسان نیز باید این جهان متغییر را تحسین نماید و همچون خالق خود که هر لحظه در حال آفرینش به آفرینش و خلاقیت بپردازد واز  زندگی و فیض وجود لذت ببرد خلق و آفرینش محصول اراده آزاد است  وهر آفرینشی مستلزم ویرانی و هر ویرانی  مستلزم شجاعت است  در واقع انسان خیام انسانی است شجاع که ویران می کند تا طرحی نو در اندازد

در واقع ما در آنچه که طبیعت بر ما حکم می کند در پس جبریم ولی در انتخاب و شیوه نگرش آزاد هستیم محصور شدن در پیوستار  تولد و مرگ جبر است اما در طول این حرکت اراده و انتخاب ما حرف اول را می زند اراده و انتخاب نیاز به آگاهی دارد و آگاه بودن و هوشیار بودن نهایت هر اندیشه و مکتب آزاده ای است انسانی که در لحظه حضور داشته باشد آگاه است هوشیار است واین انسان مسولیت پذیر خواهد بود بر مبنای پاداش و تنیه که می دانیم مراحل اولیه رشد اخلاقی ( کهلبرگ ) است  عمل نمی کند انسان مورد نظر خیام انسانی است که به سطح بالای اخلاق رسیده است برای بهشت و جهنم اخلاق را رعایت نمی کند در او اصول اخلاقی نهادینه شده است منبع کنترل در انسان خیام درونی است به آرمانهای تثبیت شده خارج از انسان اعتقاد ندارد .

و خلاف آنچه که می گویند انسان خیام میل به هیچ گرایی ندارد انسان خیام خودش را دوست دارد زندگی را رنج نمی بیند آن را باری بر دوش خود احساس نمی کند  بلکه آن را رحمت حق می داند وی معتقد است  رنج کشیدن باعث تطهیر انسان می شود مثل  قطره که وقتی در صدف حبس می شود مروارید می شود در واقع ریشه های وجود گرایی و حتی معنا درمانی را در اندیشه های خیام می توان جستجو نمود .

انسان خیام انسانی اجتماعی و برون گراست بطور مکرر انسان را دعوت نموده که از پوسته خود خارج شوند  و در دشت و چمن بچرخند  و تعامل داشته باشند عزلت گزینی را نمی پسند  چرا که پویایی افکار را در خارج شدن از پوسته خود می داند .

جستجودر  اندیشه های خیام نشان می دهد که وی بیشتر تمایل به اندیشه های ارسطو بوده است و از اندیشه های مطلق افلاطون دوری می نموده و در کل نسبی گرا بوده است با جزم اندیشی مخالف بوده و تعصب اندیشه و زمانه  را رد می نماید و در جای که می گویید بانگ برآید  که راه نه این است و نه آن شاید منظور تفکیک امور به سفید یا سیاه یا خوب یا بد باشد به نوعی پیام حکیم خیام این است راه های دیگر نیز وجود دارد یا به عبارتی بین رنگ سفید و سیاه رنگهای دیگر نیز موجود می باشد و میتوان نگاهی خارج از تعصب و التقاطی داشت .

انسان خیام شور زندگی و شور مرگ را می پذیرد ودر کنارش نهاد را نیز می پذیرد و به خودباوری میرسد و در نهایت شهامت  به ما میگوید که پذیرش هر آنچه که در ما هست بهترین کار است و با نور  عقل و دل  خود تاریکترین قسمتهای وجود خود را می کاود و روشن می کند و هراس از مرگ و شور زندگی را همراه با لذت بردن است کتمان نمی کند .

البته توجه بفرمایید انسان خیام از سطوح اخلاقی بسیار غنی برخوردار است  صاحب اراده  ،خلاق  ، آگاه ، مسولیت پذیر  می باشد انسانی انعطاف پذیر و عاری از هر تعصب انسانی که زندگی را و گوهر وجودی خود را درک نموده تعریف لذت و خوشی و زندگی  به معنای عام  و خاص کلمه   در چنین انسانی  ورای مفهوم آن  در افراد عامی می باشد .

ای آمده از عالم روحانی تفت

حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

 

می نوش ندانی  از کجا آمده ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

 

 

این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست

 

در بند سرزلف نگاری بوده ست

 

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی ست که بر گردن یاری بوده ست

 

 

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

 

چون آب به جویباران چون باد به دشت

 

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده ست و روزی که گذشت

 

 

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

 

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

 

فردا که از ین دیر فانی در  گذریم

با هفت هزارسالگان سر بسریم

 

 

آنان که محیط فضل و آداب شدند

 

در بزم کمال شمع اصحاب شدند

 

ره زین شب تاریک نبردند  برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

 

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 

این حرف معما نه تو خوانی و نه من

 

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

 

 

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

 

وزخوردن آدمی زمین سیر نشد

 

مغرور بدانی که نخورپست  ترا

تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد

 

 

 

عمرت تا کی به خود پرستی گذرد

یا در پی هستی و نیستی گذرد

 

می نوش که عمری که اجل در پی اوست

آن به که به خواب یا به مستی گذرد

 

 

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

 

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

 

من مینگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هر که از مادرزاد

 

 

 

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

این عمر به خوشدلی گذارم یا نه

 

پر کن قدح پیمانه که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

 

 

 

قومی متفکرند در مذهب و دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

 

می ترسم از آنکه بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آن است و نه این

 

 

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

 

جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

 

پر کن قدح باده و بر دستم نه

نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

 

 

 

از رنج کشیدن آدمی حر گردد

قطره چو کشد حبس صدف در گردد

 

گر مال نماند سر بماند بر جای

پیمانه چوشد تهی پر گردد

/ 5 نظر / 39 بازدید
معین

عاااااااااااااااالی بود !!!!

محمد

سلام خانم گرامی متاسفانه نه از سن و سال نوشتی و نه از تجربه ها و تحصیلات و نمیدانم چگونه باید عرض اردات کنم . اتفاقی اومدم و مطالبت را خوندم.زحمت زیادی کشیده ای خواستم تشکر کنم و لی نتوانستم نظری بدهم به همان دلیل که مخاطبم را نمیشناسم .امیدوارم روزی برسد که نویستدگان و مخصوصا زنان نگران شناخته نشدن خود حداقل در این فضای مجازی نباشند و ..[گل]

محمد

سلام آمدم از نوشته های خوبتان استفاده کنم خبری نبود .کاش باز هم بنویسید و بهره بدهید.شاد و سالم باشید.[گل]

علی

بیا تبادل لینک کنیم

فروغ

سلام لینکم کن لینکت کنم ممنون