در مسیر تعالی (2)

 

 

وادی چهارم :

 در واقع وادی رنج است در این مرحله شما وارد نا خودآگاه می شوید .

اصول ناخودآگاه فردی آن است که هرچه از آن فرار کرده اید در آن می بینید و این همان شب تاریک روح است و در حقیقت بیسار سخت ،تصور کنید در این حالت شما هوشیار شده اید (شناخت )،وجدان بیدار شده است ، رها از دنیا و رها از تمام دلبستگی ها ، رها از ذهنیت  ، در واقع هیچی نیستید در این مرحله بسیاری از افراد به پوچی میرسند در واقع هیچ دلبستگی ندارند هیچ چیز خوشحال شان نمی کند ولی این حالت موقت است در واقع  در یوگا و عرفان اسلامی و کلا در سیر تعالی این مراحل می باشد شما از ابتدایی ترین نیاز که نیاز جنسی و گرسنگی و تشنگی و در کل نیاز های زیستی میباشد شروع به حرکت می کنید بعد نیاز به عشق هویدا میشود و بعد نیاز به خدا و حرکت به سوی عقل و سپس باز گشت به قلب  و از قلب به شعله جاودانه ی آگاهی .

به قولی شک می کنید توجه داشته باشید تفاوت است میان شک و

ناباوری.

شما وقتی  می گویید به روح شک دارم در واقع این شک نیست بلکه    ناباوری ست در واقع شما می گویید : من هرگز  با روح روبرو نشده ام چطور می توانم باورش کنم ؟

شک یک مساله ی وجودی ست در درون است کلیت را به لرزه در می آورد در حالیکه ناباوری یک مقوله روشنفکری ست .

این مرحله وادی میانه است و بسیار مهم که نیاز  به استاد دارد در واقع حرکت از شناخته به ناشناخته است استادی لازم است تا به شما اعتماد و تسیلم را آموزش دهد .

وادی پنجم  :

وادی خروش و غریدن است به آن وادی مرگ نیز می گویند در واقع در وادی چهارم شما وارد ناخودآگاه فردی شده اید و در وادی پنجم وارد ناخودآگاه جمعی می شوید شما در حال از دست دادن فردیت خودتان هستید ،ذره ای که در کل حل می شود ،قطره ای که به دریا میریزد در وادی چهارم در تاریکی بودید  ولی وجود داشتید ولی در این وادی کم کم وجودتان در تاریکی تجزیه می شود و حتی فکر می کنید موجود خاصی هستید که چنین رنج می کشید و وقتی دیگران به شما و حرفهایتان توجه نمی کنند رنج بیشتری می کشید شما باید هیچکس بشوید در این وادی مواظب باشید که به خود نچسبید .

وادی ششم :

وحشت نام گرفته است

در وادی پنجم شما در حال وارد شدن به قلمرو مرگ بودید

در وادی ششم مرگ رخ میدهد خیلی درد ناک است انسان از بزرگترین درد یعنی درد نبودن رنج می برد ، هستی در عین حال نیستی ، همه ی گذشته محو شده است ، اندیشه های گذشته همه بی معنی ست و اندیشه های جدید در حال ظهور است .

همان مر حله است که مسیحیان آنرا به صلیب کشیده شدن  می نامند  و هندو ها سمدهی  و پیروان ذن ساتوری

خطر در این وادی اعتراض است چرا ؟

مانند لحظه ای که حضرت مسیح را برای صلیب کشیدن می بردند ، در آن لحظه از خدا پرسید :

چرا مرا رها کردی ؟

چرا مرا تنها گذاشتی ؟

و عیسی چه زیبا از این مرحله گذشت ، به  جنبه ی  مثبت سپاسگزاری  عمیق رسید و می رسد به آنجا که می گوید :

اگر خواست توست بگذار که این خواست انجام شود

عیسی به عنوان پسر  خدا می میرد . اینجا شکاف بسیار نازکی ست در حقیقت یک شکاف ثانوی او را از موجود انسانی به خدا تغییر ماهیت داد لحظه ای که اعتراض به اعتماد تغییر ماهیت می دهد شما از انسان به خدا تبدیل می شوید او آرزو می کند که خواست تو انجام پذیرد اکنون او دیگر نیست حالا او دیگر خواسته ای ندارد .

وادی هفنم :

در واقع تولد دوباره ، رستاخیز ، ایده ی مسیح رستاخیزی که طی آن مسیح دوباره در شکلی از نور در حیاتی الاهی تبلور می یابد .

در این مرحله یگانگی حاکم است در واقع دو گانگی از میان رفته تردید از بین رفته و جای خود را یگانگی و یقین گرفته است .

امام محمد غزالی به آن وادی آوازها و سرور  لقب داده است یا وادی کشف که مترادف است با تولد .

اگر قرار باشد برای این وادی نامی برگزنیم آن را باید اوج لذت  نام گذاشت چرا که اینجا شکو فایی است انسان به گل دادن می نشیند و عطری دل انگیز از همه سو بر می خیزد دیگر جایی برای رفتن وجود ندارد . انسان به آن چیزی که به دنبال آن می گشته و در جستجوی و تقلای رسیدنش بوده رسیده

این یک نقشه ی زیباست از زندگی عارفانه ی یک صوفی .

هدف در واقع رسیدن به عشق بی قید وشرط است کاملا متفاوت از بودن و ورای مرزهای سر و قلب ماست .

اعجازی که در پایان سفر روی می دهد شکو فایی روح است .

هدف از مسیر تعالی یافتن شعله ی کوچک و جاودانه  در وجود ماست سفری که در آن یاد بگیریم بدون دلبستگی و وابستگی با کششی که بر مبنای معنویت و تهی از نفسانیات با انسانهای دیگر ارتباط برقرار کنیم

با امید موفقیت همگان در مسیر تعالی .

 

/ 11 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وقت سحر

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ایدل غمد یده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید بسامان غم مخور دور گردون گردو روزی برمراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان مشونومید چون واقف نه ای ازسّرغیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور حافظ [گل][گل][گل][لبخند]

وقت سحر

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد این تطاول که کشیدازغم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد ماه شعبان منه ازدست قدح کاین خورشید از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد مطربا مجلس انس است غزل خوان وسرود چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد حافظ [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

وقت سحر

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وانکه این کار ندانست در انکار بماند اگر ازپرده برون شددل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند از صدای سخن عشق ند یدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند حافظ [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

وقت سحر

مقصد من خواجه مولای من است توشه من نیز تقوای من است در منا جاتم چو موسی با اله خلوت دل طور سینای من است می روان مرده ام را زنده کرد آری آری می مسیحای من است گاه گاهی این رکوع و این سجود کلمّینی یا حمیرای من است دامن تدبیر را دادم ز دست رشته تقد یر در پای من است حسن لیلی جز یکی مجنون نداشت عالمی مجنون لیلای من است نفی من شد باعث اثبات من خواجه در لای من الای من است نشاه نا سوتم اندر خور نبود عالم لا هو ت ما وای من است نام نیکت ذکر صبح وشام ماست یاد رویت ذکر شبهای من است ره به خلو تگا ه وحد ت یافتم وحدتم فوق گمان جای من است شعر از وحدت کرمانشاهی [گل][لبخند][لبخند][لبخند]

وقت سحر

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم[گل][گل][گل][گل][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][دست]

ساسان

سلام در مسیری که ، انواری از تابش خورشید ، روشنی بخش روز بیداری باشد و .. نور قشنگ مهتاب ، شاهد شعر و شعور شب ... گام نهادن و رفتن و رسیدن .. آرزویی ، امیدی و هدفی ، جان بخش و روح افزاست امیدوارم در مسیر تعالی ، روشنتر از همه ی روشنی ها باشی و نورانی تر از مه و خورشید تابنده باشی

پرویز

دل من تنها بود شاپرک نای پرواز نداشت رود بالای دهات نغمه و شور نداشت سبزی دشت،سرخی گل،بوی سوسن در دل کوچک بلبل، هیچ تاثیر نداشت قطره اشکی شفاف سینه ی پر مهر گشود سینه یی آینه وار ، پر ز درد دل من دلی تنها روبروی دل من!

ضــــــــــــــــد زن

این یک نقشه ی زیباست از زندگی عارفانه ی یک صوفی... نمي دونم چرا ولي به اين جمله كه رسيدم مدام اونو تكرار كردم حتي همين الان...