گذر از نیمه راه زندگی

زندگی در جریان است و ما هر لحظه با بحرانی روبرو هستیم بحران به معنای آن است که ما هم می توانیم شکست بخوریم و هم می توانیم سربلند باشیم و این بستگی به نوع برخورد ما با بحران دارد هر تغییری  انطباقی را می طلبد این انطباق از دوران جنینی شروع می شود و تا نهایت همراه ماست اگر  انطباق و سازش به صورت مطلوب نباشد شخص دچار نوروز و یا سایکوتیک میشود بیماری های روانی بهایی ست که ما در مقابل بی تمدنی و عدم وجود ارتباط صحیح با واقعیت و دیگران پرداخت می نماییم . ( اگر مبنای زیست شناسی نداشته باشد) 

 برای بقا و برای داشتن  زندگی  سالم و اجتباب از روان رنجوری باید  آگاه بود که در هر دوران زندگی چه بحران هایی وجود دارد تا در آنها تثبیت نشویم ودر نهایت  به  عنوان یک مادر و  پدر و مربی به کودکان  و نوجوانان کمک کنیم که به  تکلیف هر بحران برسند ،  به عبارتی راه افراط و تفریط را نرویم به تعادل برسیم  و بتوانیم به سلامت روانی برسیم ، گذر متعادل از بعضی از  این دورانها  در اختیار ما نیست و محیط بیرونی و نوع برخورد مراقبین یا والدین ما در گذر صحیح  از این بحران ها نقش اساسی ایفا  می کند ، ولی در مراحلی  و شرایطی ما می توانیم با  انتخاب هایی که بر پایه و اساس آگاهی و شناخت با فعالیتی  هدفمند ( اراده ) و با پذیرفتن مسًولیت انتخاب هایمان  از این مراحل به زیبایی عبور کنیم .

 یکی از نظریه های جالب توجه نطریه اریکسون در رابطه با زندگی ست که تمامی گستره ی زندگی را در بر میگیرد و به عبارتی عمر نگر است  :

1-مرحله اعتماد در برابر بی اعتمادی (تولد تا 1 سالگی )

2- مرحله استقلال در برابر شرم وشک (1 تا3 سالگی )

3- مرحله ابتکار در برابر احساس گناه (3 تا 6 سالگی )

4- مرحله سازندگی در برابر احساس حقارت (6 تا 11 سالگی )

5 مرحله هویت در برابر سردرگمی نقش ( نوجوانی )

6-مرحله صمیمیت در برابر انزوا طلبی ( جوانی )

7- مرحله زایندگی در برابر رکود (میانسالی )

8-مرحله انسجام در برابر ناامیدی (پیری )

آنچه در این هشت مرحله مرحله گذر است یکی مرحله نوجوانی است که تکلیف اصلی آن یافتن نقش اجنماعی و هویت اجتماعی و وفاداری و احساس تعهد به آن است  .

تکلیف اصلی دوره ی بزرگسالی عشق و صمیمیت است .

و اما  در رابطه با میانسالی که  کمتر گفتگو می شود نیمه راهی از از زندگی که راهی زیادی را رفته ایم و کمی از سفر زندگی باقی ست چرا کم  با آنکه نیمی از راه است ؟

 زیرا  از نظر زیستی در سراشیبی  و به سوی پیری حرکت میکنیم بطور طبیعی بدن کارکرد مطلوب گذشته را ندارد و انسان با بیماری های خاص سن خود روبروست اگر ما آگاهی زیادی از این داشته باشیم که در یک زمان نا معلومی باید بمیریم دچار اضطراب وجودی میشویم یعنی هستی مستلزم نیستی ست که 40 سالگی به بعد بوجود می آید ، بنا بر گفته ی یونگ میانسالی بحران شخصیت است که در آن تغییرات عمده ای در شخصیت روی می دهد .

 گذر از نیمه ی زندگی را به عنوان یک زن می نویسم نه آنکه بخواهم از تمایز دو جنس سخن برانم که به عنوان زنی که در میانسالی قرار گرفته ام می نویسم .

وقتی زنی به نیمه راه زندگی میرسد از تجربه هایی که برای او خردمندی به ارمغان آورده است از زمان و از اطرافیان سپاسگزار است اما خو گرفتن به تغییرات فیزیکی که در جسمش به وقوع می پیونند برایش هنوز دشوار است نه تنها تغییرات  فیزیکی که هیجانی و روانی همه دست به دست هم می دهند و مجموعه ای از  افکار پریشان را برای شخص می سازد در این راستا ارزش های فرهنگی و جامعه بسیار مهم است زمانی به زن فقط به عنوان وسیله ای برای تولید مثل و بقای نسل نگاه میکردند ارزش زن توانایی تولید مثل بود و بعد از اینکه این توان را از دست می داد به خط پایان میرسید ،در جوامعی ارزش جوانی ست و زیباییو چه بسیار افرادی که برای فرار از این تغییرات به عمل های جراحی سخت  تن میدهند شاید به نوعی معامله خردمندی و جوانی !!!!!!

درست که  ما از نگاه جامعه تآثیر میگیریم ولی به نظر من مهم نگاه خودمان است همیشه  نظر اکثریت درست نیست و در نتیجه

همیشه هم هنجار ها درست نیست وبا توجه به اینکه بسیاری از حرکت های فرهنگی و اجتماعی در زمان خود نوعی هنجارشکنی بوده ارزش یک زن به زایش و زیبایی و جوانی نیست ارزش نه تنها زن که هر انسانی به میزان خرد و شعور و همدلی و سودمندی او برای جامعه است باید از سقف های شیشه ای گذشت .

هر شکن صورت هر تار موی سپید حاصل شکست ها و موفقیت ها  اشک ها و لبخند ها سقوط ها صعود ها تشویش ها و....این دغدغه ها همراه با استقلال فرزندان  ( سندرم آشیانه ی خالی )و تغییر شکل وظایف و جایگاه جدید برای شخص کم و بیش غریب است .

گاه از خود می پرسی آیا این پایان راه است ؟

آیا من در برابر رکود قرار گرفتم ؟

حاصل از این همه تلاش چه بود ؟

اگر راه برگشت بود باز هم چنین رفتار میکردم ؟

 درست عمل کردم یا ......؟

هزاران سوال و سوال در واقع نوعی ارزیابی از گذشته تا اکنون ، در واقع میانسالی مرحله ارزیابی های مکرر است هر چند که این ارزیابی باید در تمام مراحل زندگی باشد اگر ما هر روز از رفتار و اعمال خود یک ارزیابی داشته  باشیم در صورت کمی انحراف سریع می توانیم خود را به خط پایه باز گردانیم البته نه به سطر اول چرا که  ما هر لحظه در حال شدن و حرکت هستیم با توجه به فاکتور آگاهی و شناخت از وضع موجود و تغییر در آن  به سطر بالا میرویم  شاید بتوان گفت حرکت حلزونی داریم  امکان جبران داریم ولی وقتی کوهی از اعمال بر دوشمان سنگینی می کند و توان  گذشته را نداریم چه باید کرد ؟

باز هم در چنین شرایطی فکر میکنم باید با وجود واقعی خودمان روبرو شویم و ودمان را درک کنیم و بپذیریم با تمام کمی ها و کاستی ها و گذشته را بدون اندوه قبول کنیم تجربه ای بوده برای رسیدن به این نقطه ، همیشه آگاه باشیم که زمان حال کاملا در اختیار ماست به نظر من در لحظه زندگی کردن مهمترین تکلیف در تمام گستره ی عمر است .

چرخه های زندگی یکی پس از دیگری اتفاق می افتد به گفته ای دانیال لوینسون ما باید در خلال این دوره ها آنچه را که  روی داده است و آنچه را که پیش روی ماست مورد ارزیابی قرار دهیم .

ما به گذشته به ساختار شکوفای زندگی در اوایل زندگی می اندیشیم و به سوی ساختن مدخلی برای ورود به زندگی میانسالی گام بر میداریم ما مرتفع ترین قسمت زندگی ایستاده ایم دو افق در برابر ما قرار دارد افقی سراسر زایندگی و شکوفایی و جاودانگی و افقی دیگر سراسر رکود و افسوس حق انتخاب دارید نگاه شما به کجاست ؟ شاید  باید چشمها را شست جور دیگر باید دید  !!!

جاودانگی و زایندگی مستلزم نگاهی دیگر است اندیشه ای نو به فکر دیگران بودن هدایت نسل آینده باقی گذاشتن اثری از خود برای نسل آینده انتقال تجربه های تلخ و شیرین به نسل بعدی به منظور تکامل بهتر نسل بشر از جنبه های فیزیکی و روانی و اجتماعی و فرهنگی ،و این اعتقاد راسخ که  در صورت محرومیت من از زندگی ، زندگی باز هم خوب  و ارزشمند است (اعتقاد فرهنگ گونه )اگر ما غیر از این فکر کنیم و این جهانبینی انسان دوستانه را نداشته باشیم به پیشرفت یشریت هیچ امیدی نمی توان داشت به بیانی دیگر زندگی یک زن خردمند فقط دوستان و خویشاوندان نیست بلکه وسعتی ست بیکران از نسل آینده با نودهای از شجاعت و مسًولیت پذیری و انتقال ارزشها .

خواه این سال ها طوفان باشد یا تند باد اغلب انسان را متوجه درون خود میکند و انسان روی معنای زندگی تمرکز می کند اگر

ما معنای زندگی را از دست بدهیم دچار مشکل می شویم یک وجود مهمی از انسان  وجود معنوی و غیر مادی او می باشد زنی که برای خود معنایی پیدا کند انسان از خود فرا رونده نامیده می شود این زن  آزادی انتخاب دارد معنای مناسبی برای زندگی

/ 12 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرویز

[گل]جشن نوروز ٩٠بر شما فرخنده باد[گل] یاد دوستان رفته ام گدازان است و دل از فکر دوستان گرفتارم پریشان اما دلخوشم به دوستانی چند آری ما با همان تنهایان آفتاب نوروز باستانی از پس عصرها و نسل ها همچنان درخشان است در این میان دوستان رقصانند و نادوستان در جستجوی پناه تاریکی اما هردو برخوردار از نور و گرمای لذت بخش نوروز ارادتمند :پرویز حاجی رحیمی

معین امیری

[لبخند] فریبا بدیع نیا عزيز سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین از خوندن مطالبتون لذت بردم من خیلی وقت نیست که وبلاگم رو راه اندازی کردم برای همین دوستای زیادی ندارم خوشحال میشم از این به بعد بتونم بیشتر به وبلاگتون سر بزنم اگر مایل به تبادل لینک هم هستین باعث افتخار منه که دوستایی مثل شما داشته باشم ایام به کامتون موفق باشيد [گل]

معین امیری

سلام دوباره و ممنون که سرزدین یه دنیا خوشحالم کردین خودم جدیدا تمام رفتار ها و احساساتی که دارم رو شیمیایی می بینم و فکر می کنم اگر در بدن من فلان غده بیشتر ترشح کند خوشحال خواهم بود اگر فلان غده کمتر ترشح کند افسرده می شوم و از این دست کلا هیچ اعتمادی به روح و عزم و اعتقاد و اعتماد و فرق داشتن معنوی انسان ها ندارم و فقط فرق انسان ها و اعمال و رفتارشان را در نوع کنترل این غده ها و تاثیرشان بر بدن میبینم یه سوال داشتم این که این نگرش تا چه حد میتونه درست باشه؟ البته با عرض معذرت[گل]

مهدي

سلام وبلاگ بسيار مفيدي دارين تقريبا بيشتر مطالبش رو خوندم وواقعا لذت بردم وبه جواب خيلي از سوالام رسيدم خوشحالم كه باز آپ كردين ، من تازه اين وبلاگو راه اندازي كردم لطفا به من هم سربزنين منتظر قدمهاي پرمهرتون هستم

مهدي

بازهم سلام ممنونم که منت گذاشتین وبه کلبه حقیرمون سرزدین ، من به راهنماییهای شما احتیاج دارم در آپ های بعدی حتما خبرتون میکنم . راستش من بعد از خوندن مطالب شما تصمیم به ایجاد این وبلاگ کردم بازم بهم سربزنین خدانگهدارتون باشه...[گل][گل]

سارا

سلام. خوبی؟ من اومدم از شما دعوت کنم که در جشن تولد من حضور داشته باشین این جشن کاملاً با تولد های دیگه فرق داره مطمئن باش بیای پشیمون نمیشی چون با یک وبلاگنویس نابینا بیشتر آشنا میشی. دعوتمو پس نزنیها منتظرم[گل][گل]

ساسان

ابهام ها بر طرف شد ؟

مسعود و سارا

شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت.[گل] خوشحال میشیم به ما هم سر بزنین[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

...

در کدام باغچه عاشق شده ای که عطر شب بوهای باغ بهارم دیگر... مستت نمی کند؟!

...

در کدام باغچه عاشق شده ای که عطر شب بوهای باغ بهارم دیگر.... مستت نمی کند؟!