اکنون...اینجا

بعد از گذشت چند سال در کلاسهای متفاوت باز نکاتی چند در باب مراقبه برایم گنگ ونا مفهوم بود احساس می کردم به قول قدیمی ها یک فن استاد را به من نمی گویند .استاد از تمرکز می گفت از اینکه شمعی وسکوتی وشاید موزیک ملایمی و .........

و چقدر سخت؛ هر چه بیشتر تلاش می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم. لحظه ای که همه مراقبه می کردند‌‌‌‌٬ همه جا بودم به غیر از جایی که باید باشم .جالب بود در نماز هم همین حالت را تجربه کرده بودم !

شباهت این دو مورد مرا به فکر وا داشت تا در مذاهب دیگر بررسی کنم٬ تمامی ادیان به عبادت همراه با حضور فعال تاکید داشتند .

چرا ؟چه تبعاتی دارد ؟ چه رمزی در این نکته مشترک در تمامی ادیان و اندیشه بزرگان وجود دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در بررسی هایی که انجام می دادم کیفیت ذهن از جاذبه خاصی برخودار بود ٬ذهن ماهیتی عجیب  داشت٬ من را به گذشته میبرد٬ به چیز های که هرگز نمی توانستم تغییرش دهم؛ وقتی خسته می شدم و رهایش می کردم٬ این بار به آینده می رفتم٬ روز هایی که غیر از نگرانی و دلواپسی هیچ با خود ندارد!....این بازی ادامه داشت.

 زمانی که نماز می خواندم به فکر کارها و زمانی که کار می کردم به فکر نماز٬ در محل کار در خانه ودر خانه در محل کار بودم  ،چه چیزی عامل این همه سر گردانی است ؟

ذهن وذهن. پاسخ تمام سر گردانی هایم بود؛ ذهن٬ شیطان مسلم من بود .اختیارم را به دست او داده بودم و او مرا به هر جایی که دوست داشت میبرد .در برخورد با افراد ذهنیتم من را به داوری و قضاوت می خواند؛عجب شیطانی است! ـ بی حق نیستند عرفای هند که به آن چیتا می گویند ـ مانند کودکی افسار گسیخته می ماند .آرامش ندارد؛ هر لحظه به سویی مرا با خود کشانده .چه باید کرد ؟

من زمان حال را از دست داده بودم . زمانی که در دستهای قدرتمند است ٬می توانم با آن دنیا را رقم بزنم فراموشم شده بود باید ذهنم را ـ این فریبکار این کودک شیطان را ـ کنترل می کردم .اما چگونه ؟ کلاس ؟ مراقبه؟ و.........

فکر کردم خوب٬ من قدم اول را برداشته ام یعنی نسبت به ماهیت ذهنم آگاه شده ام٬ حال باید آن را تحت سلطه خودم در آورم. این مدت این من نبودم؛ او بود که این کارها وطرز فکر هارا برایم رقم می زده است .

تصمیم گرفتم از همین لحظه هوشیار وآگاه باشم ٬عین یک ناظرفعال ذهن را کنترل کنم٬ در اینجا واکنون زندگی کنم. من یک روح بزرگم در یک جسم کوچک .این منم که باید فرمان دهم. در هر لحظه به خودم نهیب میزدم که کجا هستم به خود می گفتم من همین لحظه را دارم همه  دنیا وحتی خدا در همین لحظه در کنار من است. این طرز فکر باعث شد که از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم٬  به تمامی موجودات عشق بورزم  و زندگی را تجربه کردم!

 به قول سهراب سپهری : زندگی آبتنی در زندگی اکنون است.

تمامی هستی ٬محلی برای مراقبه شد. در حال کار کردن با عشق کار می کردم ،با  خانواده ام با عشق بیشتری رفتار می کردم؛ لحظه بعدی وجود ندارد ، اگر به شما بگویند این آخرین دیدار شما ست با عزیزان ودوستان وغیره  چه احساسی خواهید داشت؟ چقدر با عشق و بدون کینه ورزی خواهید زیست  ؟دیگران برایتان بار گرانی نخواهند بود بلکه یارتان خواهند بود و.....................

در تجارت چون حضور فعال دارم  فرصتها را از دست نمی دهم.   هیچوقت  از جمله« یادم رفت وحواسم نبود» استفاده نمی کنم .  کارم را با دقت و به نحواحسن انجام می دهم و احساس« مسئولیت پذیری» ام بیشتر شده است .

دوستان عزیز تمرین کنید وناامید نشوید . در تمام لحظه ها آگاه باشید وهوشیار ،ناظر فعالی باشید برفعالیت های ذهنتان؛ نیازی به صرف وقت وهزینه نیست ٬فقط آگاه باشید .مراقبه یعنی آگاه بودن ومراقبت از ذهن .

هر گونه نظر ونقدی را با دیده منت پذیرا می باشم! 

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
مهرآئین

[دست][دست]آفرین...منم این تجربه رو داشتم...البته نه مثل تو....موفق باشی...[قلب]

سروش

خوبه... يعني خيلي خوبه...

تگاه خوش

سلام عالی بود موافقم. مراقبه یعنی مراقبت از هر لحظه ی بودنمون[گل] مراقب چشیدن مزه ها باشیم بو ها رو حس کنیم هر لحظه زندگی کنیم نه اینکه فقط از روی عادت حتی نفس بکشیم[گل]

پریا

خیلی قشنگ بود[قلب]آفرین

FOAD

من همان معلول بي علتم و علت تنهائي ام همان معلوليتم!

فواد

من پرم از خالی... دلم هوای رفتن دارد... ... .... ..... کوچه مرا صدا می زند انگار... و شهر برای من دلتنگ است.. اما خانه بوی کهنگی میدهد.. بوی گند آرزوهایم را! در این نزدیکی ها گورستانی ست انگار!

Iron Punch

من در طول عمرم ورزش های زیادی کردم که بیشترش زد و خورد بوده اما به تازگی با هنر AIKIDO آشنا شدم که برای رسیدن به آرامش فکری خیلی به من کمک کرد.به همه پیشنهاد می کنم این هنر و یاد بگیرن

احمد

سلام دوست عزیز کلماتی که نوشته ای دقیقا" به سرم آمده در حدود 5 سالا است. و به تازگی کارم را خیلی جدی از سر گرفتم و ازت ممنونم چون خیلی محکمتر از گذشته کارم را دنبال میکنم.با تشکر احمد[چشمک]

فریدون سلگی

سلام و عرض ارادت بسیار عالی بود. مطمئنم که با هوشیاری میگویم