شناخت درمانی

                                                                     به نام یزدان پاک 
                               
            ای برادر تو همه اندیشه ای
                                  مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر گل است اندیشه  تو گلشنی
ور بود خاری تو هیمه گلخنی
 
در واقع شعر فوق از مولانا معنای واقعی شناخت درمانی می باشد و اینکه انسان هر چه هست و هر کاری انجام می دهد ناشی از تفکر اوست حتی احساس ما ناشی از نگاه و طرز فکر ما می باشد ، شناخت به معنای طرز تفکر و در کل فرایند فکر است و شناخت درمانی یعنی درمان فکر از طریق آگاه بودن و شناسایی و ارزیابی این فرایند می باشد در واقع انقلابی جدید در درمان استرس و اضطراب و افسردگی بدون دارو یا دورهای بلند مدت روانکاوی می باشد ، زمان در شناخت درمانی زمان حال می باشد هر آنچه که در گذشته اتفاق افتاده پایان یافته این خود ما هستیم که با افکارمان تصمیم میگیریم که آن را به زمان کنونی تعمیمم بدهیم و یا با تغییر در افکارمان تاثیرش را در زمان فعلی ناچیز نماییم توجه بفرمایید این افکار شما هستند که احساس شما را می سازند اگر احساس اندوه و افسردگی یا گناه و خجالت یا خشم و .... دارید به دنبال شناسایی افکار بوجود آورنده آن باشید .
 
 به مطالب ذیل توجه بفرمایید این مطالب به شما کمک می کند که از دلیل احساس و روحیه خود با خبر شوید و سپس خطاهای شناختی مورد بحث قرار خواهیم داد سپس طرز شناسایی آنها و راهکارهای رهایی از این خطاها توجه بفرمایید در شناخت درمانی نیاز به تمرین حداقل روزی 30 دقیقه می باشد نوشتن افکار اتوماتیک وشناخت  ارزیابی منطقی آنها نیاز به زمان و تمرین دارد همانطور که یک ورزشکار  برای ورزیده شدن نیاز به ممارست و تلاش دارد بی دلیل نیست که در اسلام یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد ساعت عبادت تلقی شده است .
 اندیشه بد ، دشمن انسان و جامعه انسانی است کلمه دشمن از، دش و من ترکیب شده به معنای بد اندیش و ضد من است  در واقع اندیشه های منفی ما دشمن ماست و شیطان وجودمان و حال ما را خراب می کند و اندیشه های مثبت حال ما را خوب و سلامت روح و جسم ما را تضمین می کند .
 احساس ما ناشی از افکار می باشد حال هریک از احساس و افکار بوجود آورنده آن را بررسی می نماییم :
-         معمولا وقتی افسرده و اندوهگین می شویم که فکر کنیم شکست خورده ایم یا چیزی را از دست داده ایم اعم از عشق یا از دست دادن عزیزی یا شغلی یا نرسیدن به هدفی
-         احساس گناه ناشی از افکار خود محکوم سازی است ،فکر اینکه کسی را رنجانده اید یا در حد معیار های اخلاقی خود ظاهر نشده اید
-         احساس خجالت از این فکر ناشی می شود که می ترسید به خاطر کاری که کرده اید وجهه خود را در برابر دیگران از دست بدهید
-         احساس خشم و رنجش و دلخوری از این فکر ناشی میشود که دیگران با شما منصفانه رفتار نکرده اند و از شما سوء استفاده کرده اند
-         احساس یاس و ناامیدی با این فکر شروع می شود که زندگی در حد انتظار شما نیست و به اصرار می خواهید وضع به گونه ای دیگر باشد در این مورد ممکن است عملکرد خودتان مطرح باشد (نباید این اشتباه را می کردم ) و گاه عملکرد دیگران (باید به موقع این کار را انجام می داد)یا حوادث خارجی (چرا هر وقت من عجله دارم ترافیک سنگین است )
-         اضطراب ، نگرانی ، ترسو هراس شدید زمانی است که شما فکر می کنید حادثه بدی در شرف وقوع می باشد «اگر هواپیما سقوط کند چه خواهم کرد ؟» «اگر در حضور جمع و هنگام سخرانی صحبتم فراموشم شود چه اتفاقی می افتد ؟» یا «ممکن است درد روی سینه من مقدمه حمله قلبی باشد ؟»
-         احساس حقارت و ناشایست بودن از مقایسه خود با دیگران است و رسیدن به این فکر و نتیجه که به اندازه آنها با ذوق و جذاب و موفق نیستید .
-         احساس تنهایی بر مبنای این تفکر است که چون تنها هستید مورد توجه و به اندازه کافی دوست داشتنی نیستید و احساس تنهایی و ناخشنودی می کنید .
-         احساس نومیدی و درماندگی زمانی است که شما فکر می کنید این مشکل ادامه دار است و وضع بهتر نخواهد شد :«افسردگی من تمام نشدنی ست » یا « نمی توانم تحمل کنم » «هرگز نمی توانم شغل خوبی پیدا کنم » یا « همیشه تنها خواهم ماند »
با توجه به مطالب فوق متوجه میشوید مشکل در کجاست ؟
مشکل در افکار است و از آن بدتر که احساس ناشی از همین افکار منفی را عین واقعیت می دانیم در حالیکه اصولاخیلی از چیزهایی که احساس میکنیم وجود خارجی ندارد و ساخته و پرداخته ذهن و افکار خود ما می باشد البته ما افکار منفی سالم هم داریم تشخیص افکار منفی سالم از ناسالم بسیار مهم است اینکه با موقعیت های به راستی منفی برخورد واقع بینانه داشته باشیم به اندازه ی رهایی از افکار و احساسات مخدوش اهمیت دارد .
احساس رنج و اندوه و خشم طبیعی است ما فراانسان نیستیم همه ما گریه می کنیم و گاهی افسرده می شویم  ناراحت و نگران می شویم ولی ادامه مفرط آن  که زندگی عادی ما را تحت تاثیر قراردهد منفی غیر سالم تلقی می شود.
ترس سالم انسان را از خطر حفظ می کند ولی اگر به شکل غیر معمول و ناسالم باشد مثل ترس از ماشین یا هواپیما زندگی را مختل می کند این ترسها، ترس های مرضی نامیده می شود.
نگران بودن بد نیست گاهی دلیل توجه به عزیزان است نگرانی یعنی مراقب بودن گوش به زنگ بودن و تامین کننده امنیت انسان است ولی زمانی که شما را دچار تنش و زندگی معمول شما را مختل میکند و به صورت مفرط می شود موجب اضطراب و وحشت و خوف و نا امنی و نارضایتی می شود  ، این اضطراب  مرضی محسوب می شود .
ناخشنود بودن با خشم متفاوت است ناخشنودی بد نیست لازم است باعث تغییر در شرایط می شود ولی خشم شرایط را بدتر می کند و باعث می شود شما از کوره در بروید و نتوانید خود را کنترل کنید .
 افکار منفی سالم امیال را بیان می کند مثل « دوست نداشتم این اتفاق پیش بیاید » افکار منفی ناسالم جملات دستوری دارد « نباید این اتفاق می افتاد » توجه بفرمایید به فشار روانی واسترسی که جمله باید دار در شما به وجود می آورد ،چه کسی عامل این فشار روحی ست ؟ افکار خودمان !!!!!!!!!!!!!!
ما در افکار سالم و معقول عبارت باید و حتما نداریم افکار معقول ما یا سرد است یا گرم ، در افکار سرد ما به ارزیابی و درجه بندی نمی پردازیم ،در افکار سالم گرم ما ارزیابی  و درجه بندی می کنیم و به دنبال چرایی و علت احساسمان هستیم .
افکار منفی ناسالم و نا معقول سرد و گرم و داغ دارد ، جملات  با «باید  و حتما » بیان می شود افکار منفی ناسالم داغ ، جزمی می باشد.
چسبیدن به یک فکر نامعقول موجب ناراحتی می شود شما می توانید ناراحتی خود را برطرف کنید به شرط آنکه افکار نامقول خود را شناسایی کنید ،  سرنوشت احساسی خود را در دست بگیرید شما خود باعث ناراحتی خود هستید البته نه صدرصد چون عوامل زیستی و محیطی و یادگیری ها در آن دخیل هستند ولی می توان تا حدودی آنها را کنترل کرد ما با صفتی متولد می شویم که با حیوانات دیگر فرق می کند شاید در احساس با موجودات دیگر مشترک باشیم ولی در در این صفت که همان قدرت تفکر است متفاوت و متمایز هستیم ما این توان را داریم که در موردنحوه  تفکر  و شناخت خود فکر کنیم (فرا شناخت )استدلال کنیم و فلسفه سازی کنیم این شانس بزرگی ست !
ما می توانیم رفتار و افکارمان را مرور کنیم که دوباره خطایی را تکرار نکنیم که اسیر عادت و افکار قالبی خود  نشویم می توانیم قضاوت کنیم درستی و نادرستی افکارمان و رفتارمان را بیابیم  تغییر کنیم هم در باور و هم در احساس و هم رفتار  این معنای واقعی آزادی و اختیار انسان است .
جمود فکری و رکود فکری و عدم تغییر و تکرار یعنی مرگ تدریجی و گذر عمر، ما یک بار فرصت زندگی داریم و زندگی یعنی نو شدن پی در پی ، تازه شدن نه اسیر عادت و تکرار و تکرار ......
«درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یک سال را نود سال تکرار می کنند »
 
ادامه دارد ..........
 

/ 2 نظر / 23 بازدید
پدرام

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ، ظرف امروز پر از بودن توست ، زندگی را دریاب... همیشه سعی کن لبخند بر لبانت,عشق در قلبت, لطف در نگاهت, محبت در چهره ات, بخشش در رفتارت وحق در زبانت جاری باشد و بس. متن جالبی نوشتی منتظر ادامه مطلب هستم خوشحال می شم پیش منم بیای

n

[گل]