نیمه گمشده

در عمق وجودم جای که برایم بیگانه  و نا آشناست  خودم را یافتم ،خودی را که سالیان سال گمشده و فراموش شده بود .

نقاب ها  را یکی پس از دیگری کنار می گذارم ، من های متفاوت و متعدد را کنار می گذارم و با تمام خوبی و بدی ها و تضاد های وجودم تلاش می کنم صلح کنم شاید به یکپارچگی برسم .

من در بعدازظهر زندگی قرار دارم می خواهم غروبی با شکوه را رقم بزنم . 

/ 2 نظر / 32 بازدید
behnam

با سلام تقسیم زندگی به بعد ظهر و قبل ظهر در توان ما نیست و انتظار غروب زندگی از نور بی بهره مون میکنه

ساسان

سیمین بهبهانی : وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من دو تا فنجان چای هم دفن کنند!! شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید... بهرحال دلخوریها کم نیست از بندگانش ... همانهایی که بی اجازه وارد شدند خودخواهانه قضاوت کردند بی مقدمه شکستند و بی خداحافظی رفتند!