معنای زندگی

 

 به نام یزدان پاک

 

من هر وقت کتابی یا فیلمی می بینم در نقش اصلی داستان غرق می شوم شاید دچار خویشتن پنداری می شوم !!!!!!!!

در تعطیلات  کتابی خواندم بسیار زیبا به نام دختر پرتغالی نوشته ی بوستین گردر به قسمتی رسیدم که نقش اول داستان در شرف مرگ بود دقیقا زمانی که هم به معشوقش رسیده بود و هم کودک چهار ساله ای داشت آخرین  شبی که با کودکش تنهایی گفتگو می کرد آسمان پر از ستاره بود با بغض و اشک به فرزندش گفت :

زندگی همین است زمانی که هنوز قصه ی تو تمام نشده میگویند کلاغه به خونه اش رسیده و تو میگویی اما قصه ی من تمام نشده .......

بله درست در زمانی  که فکر می کنیم همه چی مرتب است ناگهان باید رفت انگار با شخص داستان همسفر بودم نه انگار خودم بودم او می رفت یا من ؟

گذر از حیات اجتناب نا پذیر است و هر زمان ممکن است اتفاق بیافتد .

آیا از من فقط رد پایی در شن زار زمانه خواهد ماند که آن هم با بادی ناپدید خواهد شد ؟

این همه پریشانی  در کوچه باغهای بی قراری  زندگی  چه حاصل  داشت ؟

این همه رنج و سختی ، لبخند ها و  اشکها  ، دلبستگی ها ، دلتنگی ها  ......؟

برای اولین بار معنای گذرایی زندگی را درک  کردم  به بلندترین بخش ساختمان رفتم و جایی را که چند لحطه پیش نشسته بودم نگاه کردم : روزی روح من جسم بی جان مرا همینطور خواهد دید و مرگ را خواهم دید که ایستاده با قامتی صاف و محکم و می گوید :

این زمین سهم توست از این پس تنهایی و در خواب عمیق ....

و از خود پرسیدم معنای واقعی زندگی چیست ؟

تردید دارم کسی بتواند پاسخ کلی و قانع کننده ای به این سوال بدهد چرا که معنای زندگی از فرد به فرد ، روز به روز ، لحظه به لحظه  در حال تغییر است !!!!!!!

و فهمیدم هیچ معنای انتزاعی خارج از انسان برای زندگی وجود ندارد هر انسانی خودش باید معنای زندگی را در یابد .

گذرا بودن زندگی از معنای آن نمی کاهد بلکه مسئولیت سنگین تری را ایجاد می کند .

برگ برگ تقویم زندگیم را آن شب ورق زدم با خاطرات تلخ ، تلخ  گریستم و با خاطرات شاد ، شادمانه خندیدم .....

ورق زدم و ورق زدم با غرور به برگ ها و زندگی سرشار از  تلاش و رنج و سختی خود نگریستم که  چه شجاعانه از عهده ی آنها بر آمدم !!!!!!!

گذرا بودن زندگی و رنج و سختی ، مرگ و پریشانی نمی تواند معنای واقعی زندگی را از انسان بگیرد .

در واقع هیچ معنای انتزاعی خارج از خود انسان برای زندگی وجود ندارد زندگی با انتخاب ما معنا پیدا می کند .

 زندگی  انسان می تواند  دارای معنا باشد و این مهم از سه طریق امکان پذیر است :

1-   انجام کارهای ارزشمند

2-   با تجربه های ارزشمند و والا

3-   با تحمل رنج و درد 

راه اول کاملا مشخص  است  و نیاز  به توضیح ندارد از خلق آثار هنری تا ...

راه دوم یافتن معنای زندگی از راه تجربیات ارزشمند مانند برخورد با شگفتی های طبیعت ، فرهنگ و در سطح بالاتر درک و یافتن فردی دیگر یعنی بوسیله ی عشق .

عشق تنها شیوه  ای ست  که با می توان به اعماق وجود انسانی دیگر دست یافت هیچکس توان آن را ندارد مگر از راه عشق به جوهر وجودی انسانی دیگر آگاهی کامل یابد .

جنبه ی روحانی عشق است که ما را یاری می دهد  تا صفات اصلی و ویژگی های واقعی محبوب را ببینیم و حتی چیری را که بالقوه در اوست و باید شکوفا گردد را درک کنیم . علاوه بر این عاشق به قدرت عشق توان می یابد که معشوق را در آگاه شدن از استعدادهای خود و تحقق بخشیدن به آنها یاری کند .

عشق عاملی پدیده زاد نیست که از غریزه ی جنسی مشتق شود حتی شکل اعتلا یافته ی غریزه ی جنسی هم نیست بلکه  خود مانند غریزه ی جنسی پدیده ای اصلی و بنیادی ست .

میل جنسی آنجایی جایز و مقدس است که حامل و ناقل عشق باشد . عشق تنها اثر جنبی  چنین میل جنسی نیست بلکه میل جنسی شیوه ای است برای ابراز نهایت همدمی و تعارضی که عشق طالب آنست .

و راه سوم رسیدن به معنای زندگی  از طریق رنج ، انسان وقتی با وضعی  اجتناب ناپذیر روبرو می شود یا با سرنوشتی تغییر ناپذیر روبروست مانند بیماری درمان ناپذیر یا ... این فرصت را می یابد که به عالی ترین ارزش ها و ژرف ترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد .

درد و رنج بهترین جلوه گاه ارزش وجود انسان است و آنچه اهمیت بسیار دارد شیوه ی نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه ای که این رنج را به دوش می کشد .

به این گفته ی نیچه توجه فرمایید :

« هر کس چرایی زندگی را یافته  است با هر چگونگی خواهد ساخت »

من در رنجها و سختی ها معنای زندگی را یافتم ولی صمیمانه آرزو می کنم شما از دو طریق دیگر معنای زندگی را دریابید .

 

 

/ 9 نظر / 48 بازدید
آیدین

این بار تیر مرگ به افسونت ایستاد وقتی که چشم های تو ،‌فرمان ایست داد بوی کدام برگ غنیمت شنیده بود این باد فتنه دست به غارت که می گشاد شیرازه ی امید ،‌که از هم گسسته شد یک برگ نیمسوز به دست من اوفتاد نامت سیاه مشق ورقپاره ی من است هم رو سفید دفتر سودا از این سواد تا کی هوای من به سرت افتد و مرا با جامه های کاغذی ام آوری به یاد در بی نهایت است که شاید به هم رسند یکروز این دو خط موازی در امتداد تا خویش را دوباره ببینم هر اینه چشم تو باد و اینه ی دیگرم مباد بر جای جای دشنه ی او بوسه می دهم هیچم اگر چه عشق جز این زخم ها نداد غمگین در آستانه ی کولک مانده ام تا کی بدل به نعره شود مویه های باد

آیدین

ای چشم هات مطلع زیباترین غزل با این غزل ،‌ تغزل من نیز مبتذل شهدی که از لب گل سرخ تو می مکم در استحاله جای عسل ،‌می شود غزل شیرینکم ! به چشم و به لب خوانده ای مرا تا دل سوی کدام کشد قند یا عسل ؟ ای از همه اصیل تر و بی بدیل تر وی هر چه اصل چون تا به قیاست رسد بدل پر شد زبی زمان تو ، در داستان عشق هر فاصله که تا به ابد بود ،‌از ازل انگار با تمام جهان وصل می شوم در لخظه ای که می کشمت تنگ در بغل من در بهشت حتم گناهم مرا چه کار با وعده ی ثواب و بهشتان محتمل ؟

آیدین

، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت مرا روی بدان و یاری ام کن تا در آویزم به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندرگم کنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایت خیالی ، وعده ای ،‌وهمی ، امیدی ،‌مژده ای ،‌یادی به هر نامه که خوش داری تو ،‌ بارم ده به دنیایت اگر باید زنی همچون زنان قصه ها باشی نه عذرا را دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت که من با پکبازی های ویس و شور رودابه خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت اگر در من هنوز آلایشی از مار می بینی کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت کمک کن مثل ابلیسی که آتشوار می تازد شبیخون آورم یک روز یا یک شب به پروایت کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشه ی گندم رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوایت مرا آن نیمه ی دیگر بدان آن روح سرگردان که کامل می شود با نیمه ی خود ، روح تنهایت

آیدین

سلام که صمیمی ترین نام خداست سلام فریبای عزیز خوبین شما؟ وبلاگ خوبی داری راستش دروغه اگه بگم کامل خووندم. دوتا پست اخیرت رو پرینت گرفتم تا در مترو بخوونم کمی بلند بوذ امیدورام سال جدید رو با امیدو آروزهای بهترین آغاز کرده باشی

آیدین

اوه راستی این شاعار از استاد حسین منزوی بود خوشحال میشم اگه منو از دوستان خودت بدونی شاد زی نازنین [گل]

....

سلام این زیباترین تعبیری بود که تا این لحظه ی عمر .. از زندگی و عشق .. دیده و شنیده بودم درک ارزشها و .. دستیابی به معنای حقیقی زندگی و .. شعور عشق ... آنقدر طراوت و زیبایی دارد که حلاوتش ، رنجها و سختیها را به فراموشی سپارد هزار آفرین موفق باشید

برزي

با سلام و تبريك سال نو پست جديد شما را خواندم و لذت بردم خيلي با احساس و دل انگيز بود ،به اميد موفقيتهاي روز افزون

mina kiani..

[گل] مثل همیشه زیبا و پر معنی لذت بردم گلم

هيچ بزرگ

راستی دلیل زندگی شما چیست؟ مي داني،‌ هيچ بزرگ به انتهاي خط رسيده،‌ كاش مي دانستم دلیل زندگی تو و آنها چیست؟