تسبیح

 

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکر ها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همهن نغمه ی تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت  چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی

قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را چرخاندی

جمع کن ،رشته ی ایمان دلم پاره شده ست

من که تسبیح نبودم ،تو چرا چرخاندی ؟

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
ساسان

سلام معنای زیبای این شعر ، بیشتر از وزن و قافیه اش به چشم می آید یک سوال دلنوازانه ، در دل این غزل موج می زند که پاسخش را جز تو کسی نمی داند رشته ی تسبیح که پاره می شود ، دانه ها می ریزند ، اینطرف و آنطرف می روند ، دیگر چه فرقی دارد که اگر رشته ی پاره را گره زنی ، جای هر دانه کجا باشد ؟ نمی دانم آنکه عادت غلط را چرخه ی ایمان دانسته بود ، در کیش کدام معبد ، راه و رسم ایمان آموخته بود ؟ نفرین بر او قلب تو ، مامن ایمان و نور و پاکی و عشق است ، به هیچ بندی نه بند میشود ، نه پاره می شود ، که مهره ی صددانه اش را ، هراس چرخیدنش باشد تسبیح وجود تو ، ذکر صواب است و دوری از گناه است و زمزمه ی خدا خدا .. دیگر چه باک از وسوسه ی غیر تو داری ؟ روزی اگر بر تسبیح صددانه ات ، شاه مهره ای به رنگ شفق دیدی ، از فلق خاطره ها یاد کن تابنده باشی

مهرآئین

[دست]خیلی به دلم نشست...عبادات قبول...[گل]

نیما

کاش حقیقت اینقدر تلخ نبود. -------------------------------------------- سلام همراه من شو با مژده سحر که همراهی رسم این ماه است.[گل]

مینا کیانی

[لبخند][لبخند][گل][گل][گل] من که تسبیح نبودم ،تو چرا چرخاندی ؟